احمد بهشتى

287

تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات شيخ الرئيس ابن سينا ( فارسى )

ادامهء سخن شيخ الرئيس را دربارهء توانايى ، ملاحظه كنيم : فإنّ كونه قادرا صفة له واحدة يلحقها إضافة إلى أمر كلّيّ ، من تحريك أجسام به حال ما مثلا لزوما أوّليّا ذاتيّا ، و يدخل في ذلك زيد و عمرو و حجارة و شجرة دخولا ثانيا ؛ فإنّه ليس كونه قادرا متعلّقا به الإضافات المتعيّنة تعلّق ما لا بدّ منه فإنّه لو لم يكن زيد أصلا فى الإمكان و لم تقع إضافة القوّة إلى تحريكه أبدا ما ضرّ ذلك في كونه قادرا على التحريك ؛ توانا بودن شىء ، صفت يگانه‌اى است براى آن شىء كه لازمهء اوّلى و ذاتى آن ، اضافهء به يك امر كلى است كه مثلا عبارت است از : تحريك اجسام در برخى از حالات و در اين امر كلى ، زيد ، عمرو ، سنگ و درخت ، دخول ثانوى پيدا مىكنند ؛ زيرا تعلّق توانايى ، به اضافه‌هاى متعيّن و مشخّص ، قطعى و حتمى نيست ؛ چراكه اگر زيدى در بوتهء امكان نباشد و هرگز اضافهء توانايى ، به تحريك وى وقوع نيابد ، ضررى به توانايى آن شىء بر تحريك وارد نمىكند . نكتهء مهمى كه شيخ الرئيس در عبارت بالا به آن پرداخته ، اين است كه توانايى ، اوّلا و بالذات ، تعلّق به يك امر كلى و ثانيا و بالعرض ، تعلّق به امور جزئى پيدا كرده است . اگر شخصى بر تحريك اجسامى توانايى دارد ، اوّلا و بالذات ، متعلّق توانايى ، اجسام كلى است . اجسام جزئى كه مصاديق آن كلىاند ، ثانيا و بالعرض ، متعلّق توانايىاند . مصاديق جسم كلى عبارتند از : زيد ، عمرو ، چوب ، آهن ، سنگ و غيره . اگر عمرو يا زيدى بر پهنهء گيتى قدم نگذاشته باشد يا چوب ، آهن و سنگى پيدا نشود ، باز هم آن شخص بر تحريك اجسام تواناست ؛ چراكه فرض اين است كه قوّهء فاعلى او با همان ويژگىهاى لازم ، يعنى علم و مشيّت ، موجود است . مىگويند : شخصى مدّعى بود كه آوازخوان زبردستى است . از او خواستند كه چند بيتى بخواند . گفت : بايد در حمام باشم يا سرم را داخل خمره‌اى كنم ! در حقيقت او بر آوازخوانى توانايى نداشت ، و گرنه مىتوانست بدون خمره يا حمام هم آواز بخواند .